حسن حسن زاده آملى

10

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)

بالذات ، و مريدا بالذات حتّى تصحّ هذه الأشياء لا بالذات في غيره . « 1 » واجب است كه در وجود ، وجود بالذّات و در اختيار ، اختيار بالذّات و در اراده ، ارادهء بالذّات و در قدرت ، قدرت بالذّات بوده باشد تا صحيح باشد كه اين اشياء در چيزى لا بالذّات بوده باشند . و معنى اين سخن اين است كه واجب است واجب الوجود وجود بالذّات و قادر بالذّات و مريد بالذّات بوده باشد تا درست آيد كه اين اشياء در غير او لا بالذّات بوده باشند . و اين كلام كامل ، همان است كه ميرفندرسكى در قصيدهء معروفش گويد : هرچه عارض باشد او را جوهرى بايد نخست * عقل بر اين گفتهء ما شاهد گوياستى آرى ، هرچه حادث باشد او را محدثى بايد نخست . همچنان كه موجود حادث به وجودى كه واجب بالذّات است منتهى مىشود ، قدرت و اراده و اختيار و ديگر حوادث نيز بر همين حكمند . حيات و قدرت و علم و اختيار و اراده و مشيت و نظاير آنها ، هر يك به حسب مفهوم ، جز ديگرى است و لكن به حسب وجود در عقول مفارقه و بخصوص در حقيقة الحقائق يكىاند ؛ يعنى ، يك ذات بحت محض و بسيط صرف است كه آن همه مفاهيم از وى مستفادند ؛ زيرا ، به براهين توحيد ، تعدّد قدما - بدان نحو كه شهرت دارد - نا به جاى است ، و اگر اشعرى بدان قائل است ژاژخاى است . و چون واجب الوجود بالذّات ، واجب الوجود من جميع الجهات و واحد أحدىّ الذّات است ، جميع صفات حقيقيهء محضه و حقيقيهء ذات اضافه ، عين آن ذاتند ، و به وجود او ، وجود دارند و به وجوب او ، وجوب ؛ يعنى ، يك وجود واجبند به حسب عين خارجى نه مفهوم ادراكى ؛ زيرا كه حق سبحانه يكتاى همه است .

--> ( 1 ) . تعليقات ، ص 52 ، ط 1 ، مصر .